تبلیغات
Hot Tehran - جوک سری 14
Hot Tehran
وبلاگی برای تمامی سنین

جوک سری 14

جمعه 20 آذر 1388

نویسنده: o ps |

از حیف نان می پرسن معیار شما واسه انتخاب همسر؟ می گه صداقت فاطمه. عفاف زهرا. صبر زینب. فداکاری سمیه. اندام جنیفر لوپز!

دوتا زانتیا با هم ازدواج میکنن بچه شون ژیان میشه . . . . . . ازدواج فامیلی همینه دیگه

دخترها تو زندگی شون جز شوهر چیزی نمی خوان!!! ولی به شوهر که رسیدن همه چی می خوان

می دونی تفاوت شهرداری با صدا و سیما چیه؟ اولی آشغال رو جمع می کنه دومی آشغال پخش می کنه

به حیف نان میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت ابوالفضل رو می کنه!

دونفر نشسته بودن قاشق قاشق ماست توی رود خونه می ریختن. حیف نان رد می شه می پرسه چیکار می کنید؟ می گن داریم دوغ درست می کینیم. حیف نانمیگه خاک بر سرتون... خوب همین کارا را می کنید که همه میگن خرین...آخه این همه دوغ رو کی می خوره؟

از حیف نان می پرسن نظرت راجع به 4 مقوله فکر،شعور،عقل و درک چیه؟ می گه ما به اینا می گیم چهارمحال بختیاری

میدونی تنها حیوانی که همه رو می شناسه کدومه؟....... نمیدونی؟ ... بابا گوسفنده دیگه چون به هر کی میرسه میگه: بععععع بع بع بععع

حیف نان از كیوسك تلفن عمومی میاد بیرون، ازش میپرسن: سالمه؟ میگه: آره، ولی آفتابه نداره

حیف نان از تاکسی پیاده می شه درو محکم می بنده می گه پدر سگ خودتی. راننده می گه من که چیزی نگفتم. حیف نان می گه بعدا که می گی

حیف نان می ره مکه بعد داشته برعکس همه طواف می کرده، بهش میگن هی چرا داری برعکس طواف می کنی، میگه : شما از اون ور دنبالش کنید من از این ور می گیرمش.

یه یارو پطروس فداكار را با دهقان فداكار اشتباه می گیره میره انگشت میكنه تو چشم راننده قطار

از حیف نان می پرسن نظرت راجع به گرون شدن بنزین چیه؟ می گه برای ما که فرقی نمی کنه ما همون 1000تومن بنزِین رو می زنیم

مادر: پرویز جون مگه تو زبون نداری که دستت را وسط سفره دراز می کنی؟ پرویز: چرا مادر جان زبان دارم ولی زبانم به وسط سفره نمی رسه!!!

حیف نان میره برای عضو شدن تو بسیج مسئول ثبت نام ازش میپرسه معنی قدس سره الشریف یعنی چه؟ حیف نان یه خورده فكر می كنه میگه همون دمت گرم خودمونه دیگه!

حیف نان نون بربری می خره از جلو لواشی رد می شه می بینه نونها دارن تو دستگاه می چرخن می گه: اقا چقدر می گیری این بربری منم یه دور سوار بشه؟

سه تا دزد مشغول دزدی بودن که صاحب خانه رسید. هرکدام داخل یه گونی قایم میشن صاحب خانه یه لگد میزنه به گونی اول. صدای گردو در میاره. به دومی میزنه صدای نون خشک میده. به سومی میزنه. صدایی نمیاد. دوباره میزنه بازم صدا نمیده. چند بار دیگه میزنه. یارو شاکی میشه میاد بیرون میگه: عمو، آرده، آرد صدا نداره

نظرات() 
foot complaints
جمعه 24 شهریور 1396 07:30 ق.ظ
Nice blog here! Also your site loads up very fast!
What web host are you using? Can I get your affiliate link to
your host? I wish my site loaded up as quickly as yours lol
BHW
پنجشنبه 24 فروردین 1396 12:45 ق.ظ
If some one wishes expert view regarding blogging after
that i recommend him/her to pay a visit this website, Keep up the fastidious
job.
پنجشنبه 24 فروردین 1391 03:16 ب.ظ
خیلی قشنگ بود اگه اجازه بدی بلینکمت اگه توستداری به وبم سربزن ولینکم کن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :