تبلیغات
Hot Tehran - جک سری 2
Hot Tehran
وبلاگی برای تمامی سنین

جک سری 2

پنجشنبه 21 آبان 1388

نویسنده: o ps |

حیف نان مسجد می سازه، هر كاری می‌كنه می‌بینه كسی نمیاد اونجا نماز بخونه! یه تابلو میزنه رو سردر مسجد و می‌نویسه: نماز صبح، یك ركعت، بدون وضو!

حیف نان میره رستوران، گارسون میخواد بزارتش سر كار میگه: غذای امروز «كوجموتونو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با «لیمو» است! حیف نان میگه: «كوجموتونو تیاپوفو ساخارینو گلاسه» با چی؟

یه روز یه قورباغه قرص اكس میخوره ، كرال میره

از حیف نان پرسیدند: سخت‌ترین روزهای زندگیت كی بوده؟ میگه: چهار روز اول عروسیم! میگن: چرا؟ میگه: چون خجالت میكشیدم باد صدادار ول كنم!

اصفهانیه به پسرش میگه: برو برای ناهار از خونه همسایه دو تا نون بگیر، پسره میره و برمی‌گرده میگه: بابا همسایه نون نداد، اصفهانیه شاكی می‌شه و میگه: اه اه، خاك بر سر خسیسش كنن، برو از توی یخچال خودمون دوتا نون بیار.

ترکه از یه نفر ساعت میپرسه اونم می گه ساعت ۵
ترکه می گه ای بابا از صبح تا حالا از هر کی می پرسم یه چیز میگه !

به حیف نان میگن با ترجمه جمله بساز، میگه:‌ انتر جمعه كجا بودی؟
به حیف نان میگن با خرچنگ جمله بساز، میگه:‌ كره خر چنگ نزن!
به حیف نان میگن با مایلی كهن جمله بساز، میگه: مایلی كهنتو عوض كنم؟
به حیف نان میگن با اتوبوس جمله بساز میگه اتو بوس کردم لبم سوخت!
یه دفعه پلیس حیف نان رو میگیره بهش میگه کارت ماشین ، گواهینامه ، بیمه ..... حیف نان میگه باید با اینها جمله بسازم؟

یك سری بر و بچز وزارت اطلاعت داشتن واسه یك ماموریت خیلی خفن نیرو آماده میكردن، از بین 1500 تا بهترین مأمورا، یك رشتیه و تركه و تهرونیه رو انتخاب میكنند واسه تمرینات ویژه. خلاصه این سه نفر رو یك سال تموم خفن‌ناك آموزش میدن و آخر سال بهشون میگن فردا روز آخر آموزشتونه، برای اتمام این مرحله فردا باید خانوم هاتون رو هم بیارید سر تمرین. فردا میشه و این سه نفر هم دست خانوم رو میگیرن میرن دفتر مركزی. بعد یك مدت فرمانده میاد و به خانومها میگه هركدوم برن تو یكی از سه تا اتاق دست راست، به سربازان هم میگه كه هركدوم برن تو یكی از اتاقهای سمت چپ. بعد میره تو اتاق رشتیه، یك كلت بهش میده، میگه: برو تو اتاق شمارة 2، تو چشم زنت نگاه كن، بعد یك گلوله تو مغزش خالی كن بیا بیرون! یارو رشتیه میره تو اتاق، یك مدت اونتو میمونه، بعدِ 5-6 دقیقه اشك ریزان میاد بیرون، میگه: اَوووو.. حاجی شرمندتم... نتونستم. فرمانده هم میگه: گمشو از جلو چشم... اینجا جای آدمهای بی عرضه نیست. نوبت ترکه می شه. همین ماجرا تکرار می شه. ترکه اشك ریزان میاد بیرون، میگه: حاجی خیلی شرمندم.. هركار دیگه بگی می كنم ولی ایلده این یكی از من بر نمیاد. فرمانده هم دوباره دو سه تا لیچار بار مردك بدبخت میكنه و میره تو اتاق تهرونیه، بهش همون ماموریت رو میده. خلاصه تهرونیه میره تو اتاق و بعد دو سه دقیقه یهو از توی اتاق سر وصدای شكستن در وپنجره و جیغ و داد بلند میشه! بعد یك 5-6 دقیقه سر و صدا میخوابه، و تهرونیه خونی مالی با لباس پاره پوره میا دبیرون. فرمانده كف میكنه، میگه: چی شد برادر؟! تهرونیه میگه: والله حاجی فشنگ مشقی گذاشته بودن تو كلت، مجبور شدم با پایه صندلی خانوم رو بزنم تا جون بده!!!

از یه لره میپرسن تو شما آدم مشهور هم هست میگه آره .... سوفیا لُره ! ، الیزابت تای لُر ، لُر و هاردی .... یه ماده شیمیائی هم هست که اختراع خودمونه بهش میگن کلُر

یه دفعه یه آبادانیه تو بیابون گم میشه ، و داشته از تشنگی میمرده .... خلاصه هی میگفته آب آب آآآآآ آب .... یه دفعه میرسه به یه چشمه دستاشو میزنه تو آب میکشه به موهاش میگه آخیــــــــــش ، وُلک راحت شدم تیپ موهام خراب شده بود داشتم میمردما!

سه تا آبادانی داشتن برای هم خالی می‌بستند. اولی می‌گه: من مثل حضرت علی هستم. با یه دست در خیبرو از جا می‌كنم. دومی می‌گه: این كه چیزی نیست. من مثل حضرت عباسم. با یه ضربه شمشیر 100 نفر رو می‌كشم. سومی چیزی نمی‌گه و زل می زنه به دریا و ساكت می‌شینه. دوستاش میگن: كا... چرا چیزی نمی‌گی؟ میگه: تا حالا دیدی خدا حرف بزنه؟!

یه روز یه مرده پشت موتور گازی نشسته بوده و هی از یه بنز جلو می‌زده... راننده بنز عصبانی می‌شه و میزنه كنار و به موتوری می‌گه: آقا تو چطور از من جلو میزدی؟ مرده میگه: ببخشید... كش شلوارم به آینه بغل شما گیر كرده بود!

نظرات() 
mercedes4short96.jimdo.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:17 ب.ظ
You are so awesome! I don't suppose I've read something like this before.

So wonderful to discover somebody with unique thoughts on this topic.
Really.. many thanks for starting this up.
This site is one thing that is required on the web, someone with a
little originality!
What makes you grow taller during puberty?
دوشنبه 16 مرداد 1396 07:24 ق.ظ
I'm gone to inform my little brother, that he should also visit this website on regular basis to take updated from
latest gossip.
BHW
جمعه 25 فروردین 1396 03:49 ب.ظ
Howdy! Someone in my Facebook group shared this website with us so I came to
take a look. I'm definitely loving the information. I'm book-marking and will be
tweeting this to my followers! Superb blog and amazing design.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

← آخرین پستها

← نویسندگان

← ابر برچسبها

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :